close
تبلیغات در اینترنت
خاطرات جالب در دوران فعالیت
loading...

مجموعه منتظران ظهور (امیدوار دوازده)

داستان X خاطرات X خاطرات انجمن اسلامی X دبیرستان خیام X انجمن اسلامی X خاطره زهیر X موافقط مدیر X گالری خاطرات دوستانه X گالری عکس X گالری خاطرات

همراه شما هستیم تا خاطراتی را که در دوران فعالیت ما در مدرسه برای ما ارزشمند بود و خاطره انگیز برای شما نیز بازگو کنیم

 

خاطره شماره بک - خاطره روز گیر افتادن تو مدرسه ؟

ما گاهی اوقات میشد کار هامون زیاد بود برای همین بعد مدرسه هم تو دفتر انجمن اسلامی وایمیستادیم و تا ساعت 13.40 دقیقه که مدرسه باز بود کارامونو انجام میدادیم .درست یادمه با دوستم محمد رضا رفته بودیم تو دفتر انجمن اسلامی و داشتیم مستند زهیر رو درست میکردیم و سرگرم کار بودیم که دیگه طی شدن زمان از یادمون رفت تا به خودمون اومدیم دیدم که بله بچه ها رفتند و در مدرسه هم بسته هست البته ما تو یک ساختمون دیگه بویم و در اون ساختمون هم بسته بود ما رو میگی مثل این زندانی ها به در و دیوار میزدیم خلاصه هر چی داد زدیم کسی نیومد اومدیم و با گوشی هم هرچی زنگ زدیم اقای راستگو پدر مدرسه هم جواب نداد (بگما با مجوز گوشی برده بویدم ها) خوب دیگه مجبور  شدیم بریم از لابه لای حفاظ های پنجره در بیایم و چون در مدرسه هم بسته بود مثل این فراری ها از مدرسه از پشت مدرسه فرار کردیم برای من که تا به حال سابقه فرار نداشتم خیلی جالب بود البته دوستم محمد رضا م کمی شیطنت این مدلی داشت و چند دفعه در رفته بود و اصلا اون راهو نشون داد البته بگما بچه گلیه این شیطونی هاش داستان داره...


خاطره شماره دو - دردسر های ما برای زهیر؟

یکی از تصمیم های ما در انجمن اسلامی این بود که در سال دوم فعالیت ها بیاییم و با تشکل بسیج دانش اموزی یکی بشیم و این مووضع از جایی شروع شد که از بچه های اصلی انجمن اسلامی مدرسه شده بود مسئول بسیج و ما هم برای اینکه بتونیم فعالیت های بیشتری انجام بدیم این دوتا رو یکی کردیم و اون هم به این خاطر بود که هرکدوم یک سری پتانسیل ها داشتند که اون یکی دیگه نداشت و برای همین اینها در کنار هم باعث میشد ما بتونیم فعالیت های خیلی خوبی رو داشته باشیم اما در این مسیر دردسر های زیادی داشتیم از مخالفت های خیلی از دوستان در هردو تشکل بگیر تا خیلی از موارد دیگه که این دوستان بر این باور بودن که یکی شدن باعث میشه ما کارهامون کم بشه اما خیلی هم بهتر شد خلاصه بگم بهتون ماجرایی داشتیم اما انقدر پافشاری و مقاومت کردیم تا در نهایت به نتیجه رسیدیم

 

خاطره شماره سه -

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
در مورد ما

تمام حقوق مادی و معنوی این وبسایت مربوط به انجمن اسلامی دبیرستان خیام و ان هم کادر ثابت سال های 1392تا 1394 میباشد که دو سال فعالیت مستمر داشتند و توانست فعالیت های مفید خوبی داشته باشد و در سطح شهرستان و استان مطرح شود از این جهت قصد داریم تا در این وبگاه به انتقال تجربیات در حوزه فعالیت تشکلی بپردازیم

اگر میخواهید در مورد ما بیشتر بدانید اینجا کلیک کنید